باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه شورش است که در خلق عالم است * باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین * بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو * کار جهان و خلق جهان جمله در هم است
گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب * کاشوب در تمامی ذرات عالم است
گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست * این رستخیز عام که نامش محرم است
نایب المهدی حضرت آیت الله سید علی خامنه ای:
عاشورا یك حادثهى تاریخىِ صرف نبود؛ عاشورا یك فرهنگ، یك جریان مستمر و یك سرمشق دائمى براى امت اسلام بود. ...
(در ادامه مطلب می تونید قسمت هایی از این سخنرانی رو مطالعه کنید)
جهت تعجیل در فرج امام زمان صلوات.

بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم
در باب عاشورا آنچه كه عرض مىكنم این است كه عاشورا یك حادثهى تاریخىِ صرف نبود؛ عاشورا یك فرهنگ، یك جریان مستمر و یك سرمشق دائمى براى امت اسلام بود. حضرت ابىعبداللَّه (علیهالسّلام) با این حركت یك سرمشق را براى امت اسلامى نوشت و گذاشت. این سرمشق فقط شهید شدن هم نیست؛ یك چیزِ مركب و پیچیده و بسیار عمیق است. سه عنصر در حركت حضرت ابىعبداللَّه (علیهالسّلام) وجود دارد: عنصر منطق و عقل، عنصر حماسه و عزت، و عنصر عاطفه.
عنصر منطق و عقل در این حركت، در بیانات آن بزرگوار متجلى است؛ قبل از شروع این حركت، از هنگام حضور در مدینه تا روز شهادت. جمله، جملهى این بیانات نورانى، بیانكنندهى یك منطق مستحكم است. خلاصهى این منطق هم این است كه وقتى شرایط وجود داشت و متناسب بود، وظیفهى مسلمان، «اقدام» است؛ این اقدام خطر داشته باشد در عالىترین مراحل، یا نداشته باشد. خطرِ بالاترین، آن است كه انسان جان خود و عزیزان و نوامیس نزدیك خود - همسر، خواهر، فرزندان و دختران - را در طبق اخلاص بگذارد و به میدان ببرد و در معرض اسارت قرار دهد. اینها چیزهایى است كه از بس تكرار شده، براى ما عادى شده، در حالى كه هر یك از این كلمات، تكاندهنده است. بنابراین، حتى اگر خطر در این حد هم وجود داشته باشد، وقتى شرایط براى اقدام متناسبِ با این خطر وجود دارد، انسان باید اقدام كند و دنیا نباید جلوى انسان را بگیرد؛ ملاحظهكارى و محافظهكارى نباید مانع انسان شود؛ لذت و راحت و عافیتِ جسمانى نباید مانع راهِ انسان شود؛ انسان باید حركت كند. اگر حركت نكرد، اركان ایمان و اسلام او بر جا نیست. «انّ رسولاللَّه (صلّىاللَّهعلیهوآله) قال: من رأى سلطانا جائرا مستحلّا لحرم اللَّه و لم یغیّر علیه بفعل و لاقول كان حقّا علىاللَّه ان یدخله مدخله»؛ منطق، این است. وقتى اساس دین در خطر است، اگر شما در مقابل این حادثهى فزیع، با قول و فعل وارد نشوید، حقِ علىاللَّه است كه انسان بىمسؤولیت و بىتعهد را با همان وضعیتى كه آن طرف مقابل - آن مستكبر و آن ظالم - را با آن روبهرو مىكند، مواجه كند.
حسینبنعلى (علیهالسّلام) در خلال بیانات گوناگون - در مكه و مدینه و در بخشهاى مختلف راه، و در وصیت به محمدبنحنفیه این وظیفه را تبیین كرده و آن را بیان فرموده است. حسینبنعلى (علیهالسلام) عاقبتِ این كار را مىدانست؛ نباید تصور كرد كه حضرت براى رسیدن به قدرت - كه البته هدف آن قدرت، مقدس است - چشمش را بست و براى آن قدرت حركت كرد؛ نه، هیچ لزومى ندارد كه یك نگاه روشنفكرانه ما را به اینجا بكشاند. نخیر، عاقبت این راه هم بر حسب محاسبات دقیق براى امام حسین (علیهالسّلام) با روشنبینى امامت قابل حدس و واضح بود؛ اما «مسأله» آنقدر اهمیت دارد كه وقتى شخصى با نفاستِ جان حسینبنعلى (علیهالسّلام) در مقابل این مسأله قرار مىگیرد، باید جان خود را در طبق اخلاص بگذارد و به میدان ببرد؛ این براى مسلمانها تا روز قیامت درس است و این درس عمل هم شده است و فقط اینطور نبوده كه درسى براى سرمشق دادن روى تختهى سیاه بنویسند، كه بعد هم پاك بشود؛ نه، این با رنگ الهى در پیشانى تاریخ اسلام ثبت شد و ندا داد و پاسخ گرفت، تا امروز.
در محرّم سال 42، امامِ بزرگوار ما از این ممشاء استفاده كرد و آن حادثهى عظیم پانزده خرداد به وجود آمد. در محرّم سال 1357 هم امام عزیز ما باز از همین حادثه الهام گرفت و گفت: «خون بر شمشیر پیروز است» و آن حادثهى تاریخى بىنظیر - یعنى انقلاب اسلامى - پدید آمد. این، مالِ زمان خود ماست؛ جلوى چشم خود ماست؛ ولى در طول تاریخ هم این پرچم براى ملتها پرچمِ فتح و ظفر بوده است و در آینده هم باید همینطور باشد و همینطور خواهد بود. این بخشِ «منطق»، كه عقلانى است و استدلال در آن هست. بنابراین، صرفِ یك نگاه عاطفى، حركت امام حسین را تفسیر نمىكند و بر تحلیل جوانب این مسأله قادر نیست.
عنصر دوم، حماسه است؛ یعنى این مجاهدتى كه باید انجام بگیرد، باید با عزت اسلامى انجام بگیرد؛ چون «العزّةللَّه و لرسوله و للمؤمنین». مسلمان در راهِ همین حركت و این مجاهدت هم، بایستى از عزت خود و اسلام حفاظت كند. در اوج مظلومیت، چهره را كه نگاه مىكنى، یك چهرهى حماسى و عزتمند است. اگر به مبارزات سیاسى، نظامىِ گوناگونِ تاریخ معاصر خودمان نگاه كنید، حتى آنهایى كه تفنگ گرفتهاند و به جنگ رویاروى جسمى اقدام كردهاند، مىبینید كه گاهى اوقات خودشان را ذلیل كردند! اما در منطق عاشورا، این مسأله وجود ندارد؛ همان جایى هم كه حسینبنعلى (علیهالسّلام) یك شب را مهلت مىگیرد، عزتمندانه مهلت مىگیرد؛ همان جایى هم كه مىگوید: «هل من ناصرٍ» - استنصار مىكند - از موضع عزت و اقتدار است؛ آن جایى كه در بین راه مدینه تا كوفه با آدمهاى گوناگون برخورد مىكند و با آنها حرف مىزند و از بعضى از آنها یارى مىگیرد، از موضع ضعف و ناتوانى نیست؛ این هم یك عنصر برجستهى دیگر است. این عنصر در همهى مجاهداتى كه رهروان عاشورایى در برنامهى خود مىگنجانند، باید دیده شود. همهى اقدامهاى مجاهدتآمیز - چه سیاسى، چه تبلیغى، چه آنجایى كه جاى فداكارى جانى است - باید از موضع عزت باشد. در روز عاشورا در مدرسهى فیضیه، چهرهى امام را نگاه كنید: یك روحانىاى كه نه سرباز مسلح دارد و نه یك فشنگ در همهى موجودى خود دارد، آنچنان با عزت حرف مىزند كه سنگینى عزت او، زانوى دشمن را خم مىكند؛ این موضع عزت است. امام در همهى احوال همینطور بود؛ تنها، بىكس، بدون عِدّه و عُدّه، اما عزیز؛ این چهرهى امام بزرگوار ما بود. خدا را شكر كنیم كه ما در زمانى قرار گرفتیم كه یك نمونهى عینى از آنچه را كه بارها و سالها گفتهایم و خواندهایم و شنیدهایم، جلوى چشم ما قرار داد و به چشم خودمان او را دیدیم؛ و او، امام بزرگوار ما بود.















