تبليغاتX
عبرت دهندگان
خاطرات جبهه و جنگ -ایام دفاع مقدس
 

روزهاي آتش و انتظار و انفجار، يادمان نرفته است

سينه ها داغدار، نخلهاي سربدار، يادمان نرفته است  

 

چكمه هاي پرزخون، عشق و تركش جنون، پاتك و تك و نبرد

ورد لب دعايمان يا علي و ذوالفقار، يادمان نرفته است

كفتران عاشق و زخمي و شكسته بال، لا له هاي بي سرو- 

دستهاي مانده بر سيمهاي خار دار،يادمان نرفته است  

 

صبر و استقامت در خدا خلاصه ها، مردهاي بي نشان-

در اسارت و غريب همچو نخل استوار، يادمان نرفته است  

 

حجله حجله عاشقي- در جزاير عطش- فتح سنگر جنون

خيبر و محرم و كربلاي پنچ و چار، يادمان نرفته است  

 حك شده است بر دل و يادمان نمي رود، جاي جاي شهرمان

مانده خون هر شهيد همچو نقش يادگار! يادمان نرفته است




لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 18:1 توسط :: ابراهیم محمودزاده ::

رمز عمليات: يا مهدي (عج) ادركني

هدف عمليات: آزاد سازي بخشي از ارتفاعات ميهن اسلامي

منطقة عملياتي: گيلان غرب، سرپٌل ذهاب

تاريخ شروع: 20/9/60

نتايج عمليات

مناطق آزاد شده:

           ارتفاعات چرميان، سرتنان، شياكوه، ديزه كش، برآفتاب، تنگ كورك، تنگ قاسم آباد، تنگ حاجيان، دشت شكمبان، اناره، فريدون هوشيار، دشت گيلان، روستاهاي كمار، گور سفيد، گور سوار در دشت گيلان غرب و چندين آبادي ديگر

تجهيزات منهدم شدة دشمن:

           2 فروند هواپيما

           يك فروند هليكوپتر

         تعدادي ادوات سنگين و نيمه سنگين

يگان هاي منهدم شدة دشمن:

         14 گردان نيروي مخصوص

تعداد كشته و زخمي هاي دشمن: 2000 نفر

تعداد اسراء: 200 نفر

نيروهاي عمل كننده: سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و ارتش جمهوري اسلامي ايران




لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 18:13 توسط :: ابراهیم محمودزاده ::

شهيد

بسمه تعالی

 

قسمتی از وصیت نامه شهید معظم : سید ابو طالب منفرد :

 

بنام خدای خالق یکتا ، سلام بر مهدی منتظر ، دنیا دار فای است و همه باید برویم نهایتا مرگ به سراغ هر کس و همه چیز خواهد آمد . مرگ نه تنها نیستی نیست ، بلکه برای من نقطه رشد و زندگی است و من مرگ سرخ را ترجیح می دهم . پدر و مادر عزیز ، بدانید تیری را که بر قلب دشمن می زنم خدا آنرا هدایت می کند . خدا را سپاس گذارم که بر من منت نهاد و زندگی ام را در برهه ای از زمان قرار داد که رهبری امام عزیز و مکتب اسلام و حکومت جمهوری اسلامی که هدف آن رساندن ندای حق طلبانه امام حسین ( ع ) به گوش تمامی جهانیان است را ببینم . بدانید که خلقت دامادی من لباس سرخ بسیجی ام است و با این عمل به ملکوت اعلی پرواز می کنم شما نیز امام را فراموش نکنید دیدار تا قیامت .

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 18:5 توسط :: ابراهیم محمودزاده ::

بسمه تعالی

قسمتی از وصیت نامه شهید معظم صفر علی یعقوبی :

با درود و سلام بر آخرین کوکب درخشان آسمان ولایت و امامت و به امید قبول شدن در میدان امتحان الهی و به حکم وظیفه شرعی و انسانی وصیتی کوتاه ارائه می دهم :

شهادت همچون میوه ایست که نمی توان آنرا نارس چید ، شهادت آگاهی و علمی است که باید برای کسب آن سرمایه گذاری عظیمی کرد . باید خدا ، قرآن را شناخت و آنقدر در آنها سیر کرد تا قابل لمس و حس باشند بعبارت دیگر باید از وحله ایمان و جهاد فراتر رفت تا شهادت واقعی نصیب گردد من طی مراحل یاد شده را مد نظر دارم و امیدوارم که با حصول یک پیروزی کامل برای خدا و اسلام و قرآن و جان بی ارزشم را به آفریننده خود تسلیم نمایم از شما پدر و مادر عزیز می خواهم که پس از شهادتم ناراحت نباشید زیرا من به آرزوی خود رسیدم . شما را به نماز و دوری از گناهان سفارش می کنم . پیرو خط امام و ولایت فقیه باشید تا اینکه پیروزی نهائی از سوی خدا عطا شود و از شما پدر و مادر عزیزم می خواهم که هر وقت به یاد من افتادید برای طفل شش ماهه و عطشان امام حسین ( ع ) که مورد اصابت تیر دشمن قرار گرفت گریه کنید ، پیرو همان مکتب و آئین هستیم . از همسر عزیزم می خواهم که طوری با فرزندم رفتار و مهربانی کند تا فرزند کوچکم هرگز خلاء نبودن پدر و مادر را در خانه حی نکند . والسلام .

 

قسمتی از وصیت نامه شهید معظم : سید ابو طالب منفرد :

 

بنام خدای خالق یکتا ، سلام بر مهدی منتظر ، دنیا دار فای است و همه باید برویم نهایتا مرگ به سراغ هر کس و همه چیز خواهد آمد . مرگ نه تنها نیستی نیست ، بلکه برای من نقطه رشد و زندگی است و من مرگ سرخ را ترجیح می دهم . پدر و مادر عزیز ، بدانید تیری را که بر قلب دشمن می زنم خدا آنرا هدایت می کند . خدا را سپاس گذارم که بر من منت نهاد و زندگی ام را در برهه ای از زمان قرار داد که رهبری امام عزیز و مکتب اسلام و حکومت جمهوری اسلامی که هدف آن رساندن ندای حق طلبانه امام حسین ( ع ) به گوش تمامی جهانیان است را ببینم . بدانید که خلقت دامادی من لباس سرخ بسیجی ام است و با این عمل به ملکوت اعلی پرواز می کنم شما نیز امام را فراموش نکنید دیدار تا قیامت

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 22:40 توسط :: ابراهیم محمودزاده ::

بسمه تعالی

قسمتی از وصیت نامه شهید معظم صفر علی یعقوبی :

با درود و سلام بر آخرین کوکب درخشان آسمان ولایت و امامت و به امید قبول شدن در میدان امتحان الهی و به حکم وظیفه شرعی و انسانی وصیتی کوتاه ارائه می دهم :

شهادت همچون میوه ایست که نمی توان آنرا نارس چید ، شهادت آگاهی و علمی است که باید برای کسب آن سرمایه گذاری عظیمی کرد . باید خدا ، قرآن را شناخت و آنقدر در آنها سیر کرد تا قابل لمس و حس باشند بعبارت دیگر باید از وحله ایمان و جهاد فراتر رفت تا شهادت واقعی نصیب گردد من طی مراحل یاد شده را مد نظر دارم و امیدوارم که با حصول یک پیروزی کامل برای خدا و اسلام و قرآن و جان بی ارزشم را به آفریننده خود تسلیم نمایم از شما پدر و مادر عزیز می خواهم که پس از شهادتم ناراحت نباشید زیرا من به آرزوی خود رسیدم . شما را به نماز و دوری از گناهان سفارش می کنم . پیرو خط امام و ولایت فقیه باشید تا اینکه پیروزی نهائی از سوی خدا عطا شود و از شما پدر و مادر عزیزم می خواهم که هر وقت به یاد من افتادید برای طفل شش ماهه و عطشان امام حسین ( ع ) که مورد اصابت تیر دشمن قرار گرفت گریه کنید ، پیرو همان مکتب و آئین هستیم . از همسر عزیزم می خواهم که طوری با فرزندم رفتار و مهربانی کند تا فرزند کوچکم هرگز خلاء نبودن پدر و مادر را در خانه حی نکند . والسلام .

 

قسمتی از وصیت نامه شهید معظم : سید ابو طالب منفرد :

 

بنام خدای خالق یکتا ، سلام بر مهدی منتظر ، دنیا دار فای است و همه باید برویم نهایتا مرگ به سراغ هر کس و همه چیز خواهد آمد . مرگ نه تنها نیستی نیست ، بلکه برای من نقطه رشد و زندگی است و من مرگ سرخ را ترجیح می دهم . پدر و مادر عزیز ، بدانید تیری را که بر قلب دشمن می زنم خدا آنرا هدایت می کند . خدا را سپاس گذارم که بر من منت نهاد و زندگی ام را در برهه ای از زمان قرار داد که رهبری امام عزیز و مکتب اسلام و حکومت جمهوری اسلامی که هدف آن رساندن ندای حق طلبانه امام حسین ( ع ) به گوش تمامی جهانیان است را ببینم . بدانید که خلقت دامادی من لباس سرخ بسیجی ام است و با این عمل به ملکوت اعلی پرواز می کنم شما نیز امام را فراموش نکنید دیدار تا قیامت

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 21:56 توسط :: ابراهیم محمودزاده ::

                  به نام خدای فرزندان سنگ و آتش و گلوله و درد غيرتمندان انتفاضه و خون 

             

(( اسرائيل موجود فقط يک پنجم از خاکي است که بايد به دست ما باشد و اين وظيفه ماست که چهار پنجم ديگر را با فعاليت و پشتکاربه دست آوريم . ))

مناخيم بگين

 

 

اين جملات فقط آرمان رهبران صهيو نيست نيست . بلکه امروز هر دانش آ موز يهودي که تورات را از شش سالگي مي آموزد . بايد اين جمله تورات را به خاطر بسپارد که :

               (( اين سرزمين را به ايشان ميدهيم . حتي به فرزندان اسرائيل .))

ارض موعود در تورات . از نهر مصر – نيل -  تا فرات معرفي شده است که فلسطين کنوني بخشي از آن است . بقيه قسمتها را مي توان روي نقشههايي ديد که از طرف دولت يهود . به عنوان اسرائيل ايده آل معرفي شده است اين قسمتها شامل کشورهاي اردن. سوريه . لبنان . بخش زيادي از عراق . قسمت وسيعي از مصر . تمام صحراي سينا . دلتاي نيل و قطعه اي از حجاز ميباشد .

اما آيا اعتقادات مذهبي يهوديان انها را به اين فکر انداخته که سرزمين موعودشان را از غير يهوديان پس بگيرند ؟ پاسخ دادن به چنين سئوالي و سئوالهايي از اين دست . در تحليل مسائل مربوط به فلسطين نقشي اساسي دارد . اينکه چه عواملي منجر شد که يهوديان تصميم بگيرند سرزمين ملي داشته باشند و اين تصميم چگونه تقويت شده و به مرحله عمل رسيد يا اينکه تاثير جنگ اول و دوم در پيشبرد اين هدف چه بود ؟ همه سئوالهايي هستند که پاسخ به آنها به عنوان پيش نياز ارزيابي مسائل مطرح در مورد فلسطين ضروري به نظر ميرسد و هر گونه نظريه اي در اين باب بدون گذر از اين مرحله مانند تحليل فيلمي است که از ميانه به تماشاي ان نشسته باشيم .

در اينجا لازم است به نکته مهمي اشاره کنيم و آن اينکه بهره مندي ار يک نگاه صحيح به مسئله فلسطين نيازمند اشراف به ابعاد گونا گوني در اين مساله است که درهيچ يک از منابع موضوع فلسطين اين ابعاد يکجا مورد بحث و بررسي قرار نگرفته است .از اين پس دراين وبلاگ ابعاد مختلف مسئله فلسطين را مورد بررسي و بحث قرار ميدهيم . 

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 0:18 توسط :: ابراهیم محمودزاده ::

سفر نامه (اروندکنار) والفجر ۸ ...

به نام خدا

 

به اروند که رسيديم کنار ان رود خروشان بی اختيار ياد بچه های با صفای

بهشت خدا روی زمين افتادم .

هر کسی نقلی و قولی ...

اما من بی اختيار ياد اون سفر ملکوتی به اسايشگاه شهدای زنده و بهشت

زمینی ها افتادم ...

 

ياد آن بسيجی عاشقی که وقتی ما رو ديد از ته سالن استراحتگاه دويد و

اومد و خودش رو معرفی کرد خيلی نظامی و دقيق و درصد جانبازيش رو

گفت و بعد گفت من برادر شهيد اعزامی از گيلان و شروع کرد محل شهادت

برادرش رو گفت و بعد هم نقل محل شهادت و ... که محل شهادت برادرش و

محل جانبازی خودش هم اروند خروشان بود ...

نمی دونم چه حالی ميشيد اگه چند دقيقه بين اون خاکهای بين راه اروند تا

ساحل اروند با پای برهنه از بين صدا های انفجارات و يا اوری خاطرات بگذريد و

بعد به جايی برسيد که جانبازی از بچه های شمال و از بچه های غواص رو

ببينيد که برای خانواده شهدا نقل خاطره می کنه و با صدايی بغض الود به

خانواده شهدا ميگه شما بچه ها تون تو دامنتون به دنيا اومد و خندان بوديد و

من اينجا همين جايی که ايستادم  سر بچه ها تون تو دامنم بوده و بچه شما

جون داده و گريان بودم و امروز تو شهر ها آرمان شهدا تو دامنم دست و پا

می زنند و بهت زده ام از اين همه بی غيرتی ...

راستی رفقا بحث قبل ما درباره چی بود ؟ !!!

در باره نقشها و وظايف ...؟!!!

اين بنده خدا چه نقشی می تونه داشته باشه ؟!!!

همين پاسداری رو ميگم که مثل بعضی از موجودات نا شناخته نسلشون در

حال انقراضه ؟!!!

کمی جلوتر سالن سينما بود و فيلم تفحص و شب عمليات والفجر ۸ در حال

پخش ...

نوای نوحه علی اکبر روی تصوير جوانان هم سن و سال علی اکبر اونم با

لباس غواصی عجب غوغايی تو دل ادم به پا می کنه ...

خيلی عجيبه آدم با قد رعنا بره ميدون و بعد از سالهای سال استخونهاش رو 

بر گردونند ؟ عجيب نيست ؟!!!

راستی به اين شهر شهر نخلهای بی سر می گفتند ... اين نخلها اين اسم و

شرفشون رو از بسيجی های بی سر گرفته بودند و شرافت نخلهای بی سر

به بار غيرتشون بود و استواريشون ...

کاش بوديد و می ديديد ...

اينجا بود که به قول شاعر :

آنکس که هوس سوختن ما می کرد     کاش می امد و از دور تماشا می کرد

وقتی به حاشيه اروند رسيديم با خودم می گفتم کاش ميشد از بهشت خدا

دست يکی از بچه های اين منطقه رو می اوريدم تا برامون نقل خاطره کنه ...

نه اصلا اون جانباز رو که سوت بلبلی ميزد تو آسايشگاه رو می اورديم و فقط

ازش می خواستيم برامون سوت بلبلی بزنه ...

رفقا بايد بريد سعادت عافيت آباد پول پرست های ايران و تهران و سعادت آباد

خوبای خدا و بشنويد اين سوت بلبلی اون جانباز سر افراز رو که وقتی سوت

بلبلی ميزد انگار همه عالم مرثيه خوان غمهای دلش ميشدند ...

يا اون جانباز مداح رو از قم که وقتی شروع ميکرد از کربلا می خوند آدم ديگه

دلش نمی خواست  اين حال تموم بشه و می خواست تا اخر عالم بخونه ...

يا منصوری ... همون جانبازی که وقتی می گفت ان شا الله اقا بياد اشکش

سرازير ميشد و انگار خلاصه غمهای عالم رو گونه هاش روان شده بود ...

وقتی می گفت ان شا الله آقا بياد انگار که آقا هم با هاش آمين می گفت ...

کاش ميشد يکی از اينا ما رو تو حاشيه اروند کمک می کردند تا بهتر و بيشتر

بفهميم که به چه کسايی مديونيم و به کی بدهکار و از کی طلبکار ...

به حاشيه اروند که ميرسی انگار تجسم اون برادری که شب عمليات برای لو

نرفتن عمليات برادرش رو که موج انفجار موجب شده بود که فرياد بزنه و

برای لو نرفتن عمليات برادر هم خون و هم خانوادش سرش رو زير اب کرده

بود تا موجب لو رفتن عمليات نشه و بچه ها تکه و پاره نشن مبينی و انگار

هنوز فرياد اون برادر و اشک اين برادر رو از زير آب احساس می کنی ....

وقتی که اروند رو می بينم و به تماشا می شينم ياد اون طلبه بسيجی ۱۳

ساله ای می افتم که ۶۰ بار از اين رود خروشان رد شده و اين رود پرخروش

رو شرمنده کرده ...

و ياد خدا...

و ياد تو فاطمه ...

و ياد تو حسين ...

و ياد تو عباس ...

و ياد تو زينب ...

راستی رفقا ما که هستيم و چه می کنيم و چه کاره ايم ؟!!!

عافيت آبادمان سعادت آباد است يا سعادت آبادمان آفيت آباد ؟!!!

راستی رفقا سعادت آباد کجاست ؟!!!

پس اينجا کجاست ؟!!!




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 0:16 توسط :: ابراهیم محمودزاده ::

بازم زخم تنهايی و درد ... بسم المعشوق اين بار هم زخم ... اين بار هم درد ... اين بار هم داستان تلخ درد يک جانباز ديگر ... بازم انتخابات و بازم رای گيری و بازم وعده و عيد و بازم سر ديگران کلاه گذاشتن .... دوباره دلسوزهای يک شبه مردم پيدا شدند و بازم دلسوزيهای طمعکارانه برای گرفتن اراء .... وقتی عکسهای جانباز عزيز و سر افراز اخگری رو می بينم با خودم فکر می کنم راستی اينها سند انقلابند ؟!!! شايد هم اينها وسيله اب و نان برای خيلی ها... وقتی که اولين بار داستان جانبازان سرافراز رو گذاشتم توی اين وبلاگ يکی اومده بود کمکشون کنه يکی ترحم کنه يکی غيرتش به جوش اومده بود و يکی می گفت ساعتها نشسته و گريه کرده پای اين وبلاگ هر کسی واکنشی نشون داده ولی کسی بهم نگفت که چه فکری واسه کم کردن درد و رنج اونا کرده ؟!!! کسی بهم نگفت که تونسته واسه اون جانبازی که بعد از اون همه درد و رنج و خفت دنيايی تنها ارزوش رفتن به اسايشگاه بود برای اينکه خانوادش از دستش راحت شن تونسته کاری بکنه يانه ؟!!! اقلا کسی خبر نداد که رفته سری به اين شهدای زنده بزنه يا نه؟!!!



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 0:8 توسط :: ابراهیم محمودزاده ::

فرياد «يا علي» تو با گوشم آشناست

حرفي بزن كه دل به سكوت تو مبتلاست

از جنس پاك آيينه بودي اميد سبز

اينجا گواه پاكي توعطر آن خداست

وقتي كه آسمان خبر از هجرت تو داد

گفتم به او كه كوي شقايق بگو كجاست

رفتم به سرزمين شقايق شبي و من

ديدم كه سنگر تو دگر كوي لاله هاست

آنشب كه با كبوتر خود همسفر شدي

گفتي در آن زمين دل پاكم زغم رهاست

امروز من دوباره سراغ تو آمدم

اينجا دلم به ياد تو از غصه ها جداست

راهي قشنگ آمده ام اي حضور سبز

تنها پلاك مانده تو يادگار ماست




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 22:12 توسط :: ابراهیم محمودزاده ::

منطقه‌ي‌ عملياتي‌ خيبر

منطقه‌ي‌ عملياتي‌ خيبر در شرق رودخانه‌ي‌ دجله‌ و داخل‌هورالهويزه‌ واقع‌ شده‌

 

است‌. اين‌ منطقه‌ از شمال‌ به ‌ العزيره‌ و از جنوب‌به‌ القرنه‌ و طلاييه‌ محدود مي‌گردد. اين‌ منطقه‌ داراي‌ دو نوع‌ طبيعت‌ِمتفاوت‌ِ هور و خشكي‌ است‌. هور منطقه‌اي‌ است‌ تقريباً هم‌ سطح‌دريا كه‌ در بعضي‌ جاها سطح‌ آب‌ آن‌ دو تا سه‌ متر بالاتر از آب‌ درياست‌و نسبت‌ به‌ مناطق‌ هم‌ جوار گودتر مي‌باشد و روييدني‌هايي‌ مانند ني‌،بردي‌ و چولان‌، آن‌ را زير پوشش‌ قرار داده‌ است‌. قسمت‌ خشكي‌ كه‌حداقل‌ عرض‌ آن‌ هشت‌ كيلومتر و حداكثر ده‌ كيلومتر است‌، توسط‌هور الهويزه‌ در شرق و هور الحمار در غرب‌، احاطه‌ شده‌ است‌. درداخل‌ منطقه‌ي‌ مزبور، جزاير مجنون‌ شمالي‌ و جنوبي‌ و تأسيسات‌مهمي‌ مانند دكل‌هاي‌ برق و دكل‌هاي‌ تقويتي‌ راديو و تلويزيون‌،تأسيسات‌ و كارخانجات‌ كاغذ سازي‌، چاه‌هاي‌ نفت‌ و ... واقع‌ است‌.

سپاه‌ پاسداران‌ انقلاب‌ اسلامي‌، به‌ منظور غافل‌گير كردن‌ دشمن‌،انهدام‌ نيروهاي‌ سپاه‌ سوم‌ دشمن‌ و استفاده‌ از ضعف‌ و ناتواني‌ او درعمليات‌ آبي‌ و خاكي‌ و ... عمليات‌ خيبر را در اين‌ منطقه‌ طراحي‌نمود. اين‌ عمليات‌ در تاريخ‌ سوم‌ اسفند ماه‌ 1362 با رمز مقدّس‌ يارسول‌ الله‌آغاز گرديد. رزمندگان‌، با سرعت‌ عمل‌ از چند محور باعبور از ميان‌ تله‌هاي‌ انفجاري‌ و بشكه‌هاي‌ آتش‌زا و سنگرهاي‌ كمين‌ وديگر مواضع‌، بر سر دشمن‌ فرود آمده‌ و در يك‌ هجمه‌ي‌ بي‌امان‌،موفق‌ شدند چندروستاي‌ عراقي‌ را آزاد كنند و تعدادي‌ از يگان‌هاي‌مستقر در جريزه‌ را به‌ هلاكت‌ رسانند. تصرف‌ جرايز به‌ عهده‌ي‌ لشگرحماسه‌ آفرين‌ علي‌ بن‌ ابي‌طالب‌ بود كه‌ با كمك‌ يگان‌هاي‌ ديگر،پس‌ از نبردي‌ جانانه‌، جزيره‌ي‌ مجنون‌ شمالي‌ را به‌ طور كامل‌ آزادكرده‌، با فشار بي‌امان‌ خود، دشمن‌ بعثي‌ را كيلومترها به‌ عقب‌ راند. دراين‌ عمليات‌، سپاهيان‌ اسلام‌، رودخانه‌ي‌ دجله‌ و فرات‌ را پشت‌ سرمي‌گذارند و بزرگراه‌ بصره‌ ـ بغداد در چند نقطه‌ قطع‌ مي‌شود كه‌ با اين‌عمل‌، ارتباط‌ سپاه‌ سوم‌ و چهارم‌ عراق قطع‌ مي‌گردد.

هم‌ زمان‌ با اجراي‌ عمليات‌، يگان‌هاي‌ مهندسي‌ رزمي‌، اقدام‌ به‌نصب‌ پل‌ فلزي‌ شناور نموده‌، در ميان‌ حيرت‌ دشمنان‌، پلي‌ به‌ طول‌دوازده‌ كيلومتر، زير بمباران‌ شديد و حجم‌ آتش‌ انبوه‌ دشمن‌، روي‌ هوربر پا مي‌كنند و در نتيجه‌ عقبه‌ي‌ رزمندگان‌، تأمين‌ مي‌شود. در شمال‌غرب‌ منطقه‌، چند روستاي‌ ديگر از جمله‌ پل‌ العزيره‌ و شهرك‌ الصغره‌به‌ تصرف‌ رزمندگان‌ اسلام‌ در مي‌آيد. نيروهاي‌ عراقي‌ با تحمل‌خسارات‌ و تلفات‌ بسيار زياد، از جزاير مهم‌ و حساس‌ مجنون‌ كه‌ميلياردها بشكه‌ نفت‌ در خود ذخيره‌ دارد، عقب‌ نشيني‌ مي‌كنند. رژيم‌مستأصل‌ عراق كه‌ از پاتك‌هاي‌ سنگين‌ خود نتيجه‌ نمي‌گيرد، دستورحمله‌ي‌ شيميايي‌ را به‌ طور گسترده‌ صادر مي‌كند كه‌ هواپيماها باپرتاب‌ راكت‌هايي‌ منطقه‌ را مملو از دود زرد رنگ‌ و سمّي‌ مي‌كنند وموجب‌ سوختگي‌ و خفگي‌ تعدادي‌ از رزمندگان‌ مي‌شوند.

با فشار سنگين‌، در اثر بمباران‌ شيميايي‌، رزمندگان‌ براي‌ حفظ‌جزاير از منطقه‌ي‌ العزيره‌ عقب‌ نشيني‌ مي‌كنند. دشمن‌ بعثي‌ كه‌ باپاتك‌ سنگيني‌ موفق‌ مي‌شود جاده‌ي‌ بغداد ـ بصره‌ را از كنترل‌ ايرانيان‌خارج‌ نمايد، تلاش‌ مي‌كند تا جزاير را تصرف‌ كند كه‌ با انهدام‌ دوگردان‌ پياده‌ و تانك‌ و به‌ هلاكت‌ رسيدن‌ هفتصد بعثي‌ نااميد شده‌ وعقب‌ مي‌نشيند و بدين‌ ترتيب‌ جزاير مجنون‌ در تصرف‌ رزمندگان‌اسلام‌ باقي‌ مي‌ماند. سردار اسلام‌ حاج‌ محمدابراهيم‌ همّت‌، فرمانده‌لشگر 27 محمّد رسول‌اللّه‌ در اين‌ عمليات‌ به‌ شهادت‌ مي‌رسد
.

عملیات بدر:

 

رمز عمليات: يا فاطمه الزهراء (س)

هدف عمليات: انهدام وسيع نيروهاي دشمن، تصرف و تأمين تمامي هورالهويزه و كنترل جادة العماره ـ بصره

منطقة عملياتي: شرق رودخانة دجله (حد فاصل بين قلعة صالح تا القرنه)

تاريخ شروع: ساعت 00/23 ـ 19/12/63

وسعت  منطقة عملياتي: بيش از 800 كيلومتر مربع

نتايج عمليات:

مناطق آزاد شده:

بخش وسيعي از مناطق مهم و نفت خيز هورالهويزه

چندين روستاي منطقه

ده ها پاسگاه دشمن در هورالهويزه

جادة الحچرده (معروف به خندق)

تجهيزات منهدم شدة دشمن:

6 فروند هواپيما

4 فروند هليكوپتر

250 دستگاه تانك و نفربر

60 قبضه خمپاره انداز

200 دستگاه انواع خودرو نظامي

40 قبضه انواع توپ

يگان هاي منهدم شدة دشمن:

تيپ هاي 429، 93، 94، 95. 66 نيروي مخصوص، تيپ هاي 10 زرهي، 5 مكانيزه و 34 زرهي از لشكر 1، تيپ 51 از لشكر 1، تيپ 27 مكانيزه، لشكرهاي 30 و 6 زرهي، تيپ هاي 24 و 5 از لشكر 4، تيپ هاي 1 و 4 از گارد رياست جمهوري و 5 گردان كماندويي

تعداد كشته و زخمي هاي دشمن: بيش از 15000 نفر

تعداد اسراء:3200 نفر

غنائم:

مقدار زيادي انواع سلاح و مهمات و تجهيزات سنگين و نيمه سنگين

 

عمليات كربلاي 5

ناحيه‌ي‌ مرزي‌ِ استراتژيك‌ شلمچه‌ در منطقه‌ي‌ شمال‌ غربي‌خرمشهر واقع‌ شده‌ كه‌ از جنوب‌ با اروند رود، از شمال‌ با منطقه‌ي‌عمومي‌ اهواز و از غرب‌ با مرزهاي‌ بين‌ المللي‌ ايران‌ و عراق، محصورگرديده‌ است‌. وجود اروند رود در جنوب‌ آن‌، درياچه‌ي‌ ماهي‌ و جزايربوبيان‌، ويژگي‌ نظامي‌ خاصي‌ را در اين‌ منطقه‌ به‌ وجود آورده‌ است‌ وبه‌ خاطر

نزديكي‌ جغرافيايي‌ آن‌ با شهر صنعتي‌ بصره‌، از نظركارشناسان‌ نظامي‌، داراي‌ اهميت‌ فوق العاده‌اي‌ بوده‌ است‌. اين‌ منطقه‌نيز همانند ساير مناطق‌ مرزي‌، شاهد هجوم‌ تجاوزكارانه‌ي‌ ارتش‌صهيونيستي‌ عراق و ناديده‌ گرفتن‌ حق‌ حاكميت‌ جمهوري‌ اسلامي‌بوده‌ است‌. رزمندگان‌ سپاه‌ اسلام‌ براي‌ آزاد سازي‌ مناطق‌ تحت‌ اشغال‌و دفع‌ تجاوز دشمن‌ و به‌ منظور دست‌يابي‌ به‌ اهداف‌ والاي‌ خود، اقدام‌به‌ انجام‌ عمليات‌ كربلاي‌ پنج‌ در اين‌ منطقه‌ نمودند.

اين‌ عمليات‌ در تاريخ‌ نوزدهم‌ دي‌ ماه‌ 1365 با رمز مبارك‌ يازهرا(ع) در منطقه‌ي‌ شلمچه‌ و شرق بصره‌ آغاز مي‌شود. رزمندگان‌شجاع‌ سپاه‌ اسلام‌ در مرحله‌ي‌ اول‌ عمليات‌، با هجومي‌ مرگبار وغافل‌گيرانه‌ به‌ قلب‌ دشمن‌، در تاريخ‌ فرداي‌ آن‌ روز، شلمچه‌ را آزادمي‌نمايند و با گسترش‌ عمليات‌ خود، هر لحظه‌ فاصله‌ي‌ خود را بابصره‌ كم‌ مي‌كنند؛ به‌ طوري‌ كه‌ صداي‌ شليك‌ مسلسل‌ها مردم‌ شهر راسراسيمه‌ به‌ خيابان‌ها مي‌ريزد. در دومين‌ مرحله‌ي‌ اين‌ عمليات‌،رزمندگان‌ اسلام‌ با عبور از موانع‌ ايذايي‌ و بسيار محكم‌، هجوم‌ سنگين‌خود را عليه‌ مواضع‌ دشمن‌ شروع‌ مي‌كنند كه‌ پاسگاه‌هاي‌ شلمچه‌،بوبيان‌ و كوت‌ سواري‌ در اين‌ هجوم‌، آزاد مي‌شود. رزمندگان‌ اسلام‌ باهجوم‌ ديگري‌ چندين‌ كيلومتر از جاده‌ي‌ آسفالته‌ شلمچه‌ ـ بصره‌ را آزادمي‌كنند و به‌ عمق‌ مواضع‌ دشمن‌ نفوذ كرده‌، خود را به‌ دژ فولادين‌بصره‌ مي‌رسانند. اين‌ دژ توسط‌ كارشناسان‌ خارجي‌ احداث‌ شده‌ بودكه‌ داراي‌ خاكريزهاي‌ مثلثي‌، هلالي‌، سنگرهاي‌ مستحكم‌ بتوني‌ وموانع‌ ايذايي‌ سنگين‌ بود و ساخت‌ آن‌ پنج‌ سال‌ طول‌ كشيده‌ بود. گاردرياست‌ جمهوري‌ عراق با فرماندهي‌ صدام‌ به‌ منطقه‌ اعزام‌ مي‌شود وبي‌ درنگ‌ پاتك‌هاي‌ سنگين‌ خود را آغاز مي‌كند؛ اما هر بار با تحمل‌شكست‌هاي‌ سنگين‌ وادار به‌ عقب‌ نشيني‌ مي‌شود.

در مرحله‌ي‌ سوم‌ عمليات‌، رزمندگان‌ اسلام‌ از كنار اروند به‌ مواضع‌دشمن‌ در محور نهر جاسم‌ هجوم‌ برده‌، يگان‌هاي‌ سر در گم‌ دشمن‌ را درعمليات‌ گاز انبري‌ گرفتار كرده‌ و تعدادي‌ از آن‌ها را كشته‌ يا زخمي‌مي‌كنند و با عبور از نهر جاسم‌ و تسلط‌ بر پل‌هاي‌ ارتباطي‌، به‌ عمق‌مواضع‌ دشمن‌ نفوذ مي‌كنند. دشمن‌ وحشت‌ زده‌ و دستپاچه‌ متوسل‌ به‌سلاح‌ ممنوعه‌ي‌ شيميايي‌ مي‌شود تا بلكه‌ بتواند براي‌ مدتي‌ كوتاه‌ ازحملات‌ كوبنده‌ي‌ رزمندگان‌ در امان‌ باشد؛ اما مقاومت‌ باور نكردني‌رزمندگان‌، اين‌ سلاح‌ او را نيز بي‌اثر مي‌سازد و سرانجام‌، رزمندگان‌اسلام‌ با نفوذ به‌ غرب‌ نهر جاسم‌ و كانال‌ زوجي‌، خود را به‌ غرب‌درياچه‌ي‌ ماهي‌ مي‌رسانند. شش‌ خط‌ دفاعي‌ دشمن‌ سقوط‌ مي‌كند ومنطقه‌ي‌ عملياتي‌ از كشته‌هاي‌ دشمن‌ انباشته‌ مي‌شود.

 

 

عمليات نصر(هويزه)

هويزه‌ مركز يكي‌ از بخش‌هاي‌ شهرستان‌ دشت‌ آزادگان‌ در منطقه‌ي‌عمومي‌ غرب‌ اهواز است‌ كه‌ در جوار مرز بين‌ المللي‌ ايران‌ و عراق قرارگرفته‌ است‌.

رژيم‌ ددمنش‌ حاكم‌ بر عراق در سال‌ 1359 با تهاجم‌ گسترده‌ي‌خود، آن‌ شهر را به‌ اشغال‌ در آورد و با تجاوز خود به‌ جان‌ و مال‌ وناموس‌ مردم‌، دختران‌ و زنان‌ جوان‌ را هتك‌ حرمت‌ نموده‌، در گورهاي‌دسته‌ جمعي‌ دفن‌ كردند و حتي‌ به‌ دختر بچگان‌ كم‌ سن‌ و سال‌ نيز رحم‌نكردند و با به‌ اوج‌ رساندن‌ جنايات‌ خود، روي‌ جنايت‌كاران‌ تاريخ‌ راسفيد نمودند.

حماسه‌ آفرينان‌ سپاه‌ اسلام‌ (متشكل‌ از ارتش‌ و سپاه‌) براي‌ آزادسازي‌ هويزه‌ از چنگال‌ خونين‌ دشمن‌، عمليات‌ نصر را در تاريخ‌15/10/59 در منطقه‌ي‌ غرب‌ اين‌ شهر آغازكردند. در دقايق‌ نخست‌ِحمله‌، تمام‌ خاكريزهاي‌ مقدم‌ دشمن‌ تسخير مي‌شود و با ادامه‌عمليات‌ و محاصره‌ي‌ دشمن‌، نزديك‌ دو هزار نفر از آنان‌ به‌ اسارت‌ درمي‌آيند. پس‌ از نبردي‌ سنگين‌، توپ‌خانه‌ي‌ فعال‌ دشمن‌ به‌ محاصره‌ وبعد به‌ تصرف‌ در مي‌آيد. لحظه‌ به‌ لحظه‌ خبرهاي‌ پيروزي‌ سپاه‌ اسلام‌موجي‌ از شادي‌ و اميد در دل‌ها بر مي‌انگيزد تا اين‌ كه‌ متأسفانه‌ باخيانت‌ بني‌ صدر خائن‌ و هم‌ پيمانان‌ او، پشتيباني‌ آن‌ها قطع‌ مي‌گرددو تانك‌هاي‌ ايران‌ به‌ طرز مشكوكي‌ از خطوط‌ مقدم‌ اقدام‌ به‌ عقب‌نشيني‌ مي‌كنند. نيروهاي‌ پياده‌ كه‌ شامل‌ تعدادي‌ از رزمندگان‌ شهادت‌طلب‌ سپاه‌ بودند، به‌ محاصره‌ي‌ دشمن‌ در مي‌آيند. تعدادي‌ از تانك‌هاكه‌ از غروب‌ پانزدهم‌ دي‌ ماه‌ در خواست‌ سوخت‌ و مهمّات‌ مي‌كردند،به‌ غنيمت‌ دشمن‌ در مي‌آيند.توپ‌خانه‌ با كمبود مهمّات‌ مواجه‌مي‌شود و ... نيروهاي‌ سپاه‌، بسيج‌، عشاير، دانشجويان‌ پيرو خط‌ امام‌و تعدادي‌ از نيروهاي‌ پياده‌ي‌ ارتش‌ در مقابل‌ ادوات‌ زرهي‌ دشمن‌مي‌ايستند. سيد حسين‌ علم‌الهدي‌' فرمانده‌ دلير سپاه‌ هويزه‌، به‌ جنگ‌شديدي‌ با دشمن‌ مي‌پردازد. تنها سلاح‌ سنگين‌ وي‌ آر.پي‌. جي‌ هفت‌است‌ كه‌ مهمّات‌ آن‌ نيز در حال‌ تمام‌ شدن‌ است‌. دشمن‌ از مقاومت‌حسين‌ به‌ خشم‌ آمده‌، تلاش‌ مي‌كند اين‌ دژ نفوذناپذير را در هم‌ بشكندولي‌ هر بار با پايمردي‌ و مقاومت‌ بي‌ نظير او و يارانش‌ مواجه‌ شده‌ وبا از دست‌ دادن‌ تعدادي‌ تانك‌، زمين‌گير مي‌شود.

تعدادي‌ از نيروها هدف‌ گلوله‌هاي‌ مستقيم‌ تانك‌ قرار گرفته‌ وشهيد مي‌شوند. حلقه‌ي‌ محاصره‌ لحظه‌ به‌ لحظه‌ تنگ‌تر مي‌شود ونفرات‌ يك‌ به‌ يك‌ به‌ شهادت‌ مي‌رسند. حسين‌ با آخرين‌ موشك‌، يك‌تانك‌ را به‌ آتش‌ مي‌كشد و خود نيز هدف‌ يك‌ گلولة‌ تانك‌ شده‌ به‌شهادت‌ مي‌رسد.

رزمندگان‌ اسلام‌ با غلتيدن‌ در خون‌ پاك‌ خود، حماسه‌ي‌ هويزه‌ راجاودان‌ ساختند و بدين‌ ترتيب‌ نام‌ هويزه‌ در تاريخ‌ كشور ما با احترام‌ ومظلوميت‌ باقي‌ ماند.

عمليات ثامن الائمه

آبادان‌ از شهرهاي‌ مهم‌ استان‌ خوزستان‌ است‌ كه‌ به‌ شكل‌ مثلث‌بوده‌ و قاعده‌ي‌ آن‌ به‌ طرف‌ خليج‌ فارس‌ و رأس‌ آن‌ به‌ سمت‌ خرمشهراست‌. اين‌ شهر به‌ واسطه‌ي‌ وجود صنعت‌ نفت‌ از سال‌ 1291 ه. ش‌.مورد توجه‌ قرار گرفته‌ و گسترش‌ يافت‌ و تصفيه‌ خانه‌هاي‌ عظيم‌ نفتي‌در آن‌ به‌ وجود آمد. اوايل‌ تجاوز رژيم‌ بعثي‌ عراق، اين‌ شهر مورد طمع‌دشمن‌ قرار گرفته‌

گرفته‌ و به‌ صورت‌ نعلي‌ شكل‌ به‌ محاصره‌ي‌ آن‌ها در آمد.تنها مبادي‌ ورودي‌ و خروجي‌ اين‌ شهر از طريق‌ درياباز بود؛ اما مردم‌مقاوم‌ اين‌ شهر همچنان‌ پايدار بودند. امام‌ خميني‌؛ در يك‌ دستورقاطع‌ فرمودند: «محاصره‌ آبادان‌ بايد شكسته‌ شود.» رزمندگان‌ دلاورسپاه‌ اسلام‌ براي‌ تحقق‌ فرمان‌ حضرت‌ امام‌، عمليات‌ ثامن‌ الائمه‌7را در ساعت‌ يك‌ بامداد پنجم‌ مهر ماه‌ 1360 با رمز مقدس‌ (نَصْرٌ مِن‌َالله‌ِ وَ فَتْح‌ٌ قَرِيب‌ٌ) با اهداف‌ تصرف‌ پل‌هاي‌ دشمن‌ بر روي‌ رود كارون‌،تصرف‌ و تأمين‌ جاده‌ي‌ آبادان‌ ـ ماهشهر و آبادان‌ ـ اهواز و در نهايت‌ به‌منظور شكست‌ محاصره‌ي‌ آبادان‌ و


و انهدام‌ نيروهاي‌ دشمن‌، آغاز كردند.نيروهاي‌ سپاه‌ اسلام‌ با عبور از ميدان‌هاي‌ مين‌ و تله‌هاي‌ انفجاري‌ وموانع‌ ايذايي‌ در حالي‌ كه‌ به‌ شدت‌ با آتش‌بارهاي‌ خطوط‌ پشتيباني‌حمايت‌ مي‌شدند به‌ مواضع‌ دشمن‌ يورش‌ برده‌ و دشمن‌ را سخت‌غافل‌گير نمودند و به‌ سرعت‌ خاكريزهاي‌ مقدماتي‌ آن‌ها را تسخيركرده‌، به‌ تعقيب‌ آن‌ها پرداختند. در اين‌ عمليات‌ لشكر زرهي‌ عراق كه‌شامل‌ دو تيپ‌ با قدرت‌ تمام‌ در هم‌ كوبيده‌ شد.

با فرار دشمن‌ به‌ غرب‌ كارون‌ بهترين‌ موضع‌ پدافندي‌ و ضد پاتك‌نصيب‌ نيروهاي‌ ايران‌ مي‌شود. پس‌ از دو روز نبرد بي‌امان‌ِ رزمندگان‌اسلام‌، پس‌ مانده‌هاي‌ ارتش‌ بعثي‌ به‌ غرب‌ كارون‌ فرار كرده‌، در آن‌ جازمين‌گير مي‌شوند.

چند روز پس‌ از پايان‌ عمليات‌، هواپيماي‌ حامل‌ فرماندهان‌ ايراني‌كه‌ از خوزستان‌ به‌ سوي‌ تهران‌ پرواز مي‌كرد، به‌ طور مشكوكي‌ درحوالي‌ تهران‌ سقوط‌ كرد و جانشين‌ رييس‌ ستاد مشترك‌ ارتش‌،ولي‌الله‌ فلاحي‌، قائم‌مقام‌ فرمانده‌ سپاه‌، يوسف‌ كلاهدوز، فرمانده‌نيروي‌ هوايي‌ ارتش‌، جواد فكوري‌، فرمانده‌ دانشكده‌ي‌ افسري‌ نيروي‌زميني‌ ارتش‌، سيد موسي‌ نامجو و فرمانده‌ سپاه‌ خرمشهر، محمدعلي‌جهان‌ آرا به‌ شهادت‌ رسيدند.

عملیات فتح المبین:

 

دشمن‌ با تسلط‌ بر ارتفاعات‌ دو شهر دزفول‌ و شوش‌، آن‌ها را درتيررس‌ توپ‌ها و موشك‌هاي‌ خود داشت‌ كه‌ در نتيجه‌ شهر شوش‌،نيمه‌ ويران‌ و تقريباً خالي‌ از سكنه‌ شده‌ بود ولي‌ دزفول‌، آسيب‌ كم‌تري‌ديده‌ و مردمش‌ هم‌

چنان‌ با دادن‌ شهداي‌ زيادي‌، مقاومت‌ مي‌كردند.دور نمودن‌ دشمن‌ از اين‌ دو شهر و تأمين‌ آن‌ها به‌ لحاظ‌ سياسي‌ نيزپيروزي‌ مهمي‌ به‌ شمار مي‌رفت‌. ارتفاعات‌ رادار و سايت‌هاي‌ چهار وپنج‌، از اهميت‌ بالايي‌ بر خودار بود، گذشته‌ از مسئله‌ي‌ امكان‌ كنترل‌پرواز و نقش‌ آن‌ در دفاع‌ هوايي‌ منطقه‌، دشمن‌ از آن‌ جا قادر بود تا باموشك‌هاي‌ زمين‌ به‌ زمين‌ دزفول‌ را مورد هدف‌ قرار دهد. براي‌ پي‌بردن‌ به‌ اهميت‌ سياسي‌

ـ نظامي‌ اگرايراني‌ها سايت‌ و رادار را بگيرند، كليد بصره‌ را به‌ آنان‌ خواهم‌ داد.به‌همين‌ دليل‌، رزمندگان‌ پرتوان‌ سپاه‌ اسلام‌ براي‌ پاسخ‌گويي‌ به‌ ياوه‌هاي‌دشمن‌ بعثي‌، در پي‌ تدارك‌ حمله‌اي‌ وسيع‌ براي‌ انهدام‌ و عقب‌ راندن‌آن‌ها بودند.

استخاره‌ي‌ برادر محسن‌ رضايي‌ به‌ قرآن‌ كريم‌، آيه‌ي‌ 18 سوره‌ي‌مباركه‌ي‌ فتح‌ را در مقابل‌ ديدگان‌ فرماندهان‌ جنگ‌ مي‌گذارد و بدين‌ترتيب‌، اين‌ عمليات‌، «فتح‌ المبين‌» نام‌ گذاري‌ شد. اين‌ عمليات‌ در دوم‌فرودين‌ ماه‌ 1361 در غرب‌ دزفول‌ و شوش‌، با رمز مقدس‌ يا زهرا3آغاز شد و در سه‌ مرحله‌ انجام‌ گرفت‌.
 

عملیات رمضان:

رمز عمليات: يا صاحب الزمان (عج) ادركني
هدف عمليات: دور كردن آتش دشمن از شهرهاي جنوبي كشور و انهدام نيروهاي رژيم عراق
منطقة عملياتي: شرق بصره
تاريخ شروع: ساعت 30/21 دقيقه 23/4/61
مدت عمليات: 15 روز
وسعت منطقة عملياتي: 1600 كيلومتر مربع
نتايج عمليات
مناطق آزاد شده:
پاسگاه زيد عراق و محورهاي شمالي و شمال غربي اين پاسگاه
تجهيزات منهدم شدة دشمن:
1097
دستگاه انواع تانك و نفربر
5
فروند هواپيما
چند صد دستگاه انواع خودروهاي نظامي و مهندسي
مقدار بسيار زيادي سلاح سبك و نيمه سنگين
يگان هاي منهدم شدة دشمن:
تيپ هاي 6 و 12 زرهي، تيپ 8 مكانيزه از لشگر 3، تيپ 42 زرهي از لشگر 10، تيپ 419 پياده، تيپ هاي 16 و 30 زرهي از لشگر 6، تيپ 94 پياده، تيپ 55 زرهي از لشگر 5، تيپ 14 مكانيزه، تيپ هاي 43 و 35 زرهي از لشگر 9
تعداد كشته و زخمي هاي دشمن: بيش از 7400 نفر
تعداد اسراء: 1315 نفر
غنائم:
ده ها دستگاه خودرو
100
دستگاه تانك و نفربر
مقدار زيادي از انواع سلاح سبك و نيمه سنگين
نيروهاي عمل كننده: سپاه پاسداران انقلاب ا سلامي و
ارتش جمهوري اسلامي ايران

 

عملیات والفجز مقدماتی:

رمز عمليات: يا الله، يا الله، يا الله
هدف عمليات: انهدام نيروهاي دشمن
منطقة عملياتي: فكه ـ چزابه
تاريخ شروع: ساعت 30/21 دقيقه 18/11/61
وسعت منطقة عملياتي: 300 كيلومتر مربع
نتايج عمليات
مناطق آزاد شده:
پاسگاه هاي ايراني سوبله، صفريه، رشيده، و طاووسيه
پاسگاه هاي عراقي وهب، كرامه، صفريه
تجهيزات منهدم شدة دشمن:
5 فروند هواپيما
بيش از 80 دستگاه تانك و نفربر
بيش از 120 دستگاه خودرو نظامي
تعداد زيادي سلاح سبك و نيمه سنگين
يگان هاي منهدم شدة دشمن:
تيپ 12 از لشكر 3 زرهي شامل گردان هاي قادسيه، قطيبه، معتصم و گردان 3 مكانيزه، تيپ 702 پياده از لشكر 14، گردان هاي المثني و الانتصار و يك گردان از تيپ 505 گردان كماندويي حطين
تعداد كشته و زخمي هاي دشمن: بيش از 4500 نفر
تعداد اسراء: 120 نفر
نيروهاي عمل كننده: سپاه پاسداران انقلاب اسلامي وارتش جمهوري اسلامي ايران
 

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 19:17 توسط :: ابراهیم محمودزاده ::

ش