تبليغاتX
عبرت دهندگان
خاطرات جبهه و جنگ -ایام دفاع مقدس
حمد وستايش بر خداي واحد ارحم الراحمين كه خاتم پيامبران را براي هدايت ما فرستاد وپس ازاو دوازده امام معصوم(ع) را براي رهبري جامعه مسلمين به ما ارزاني داشت وسپاس خداي را كه ما را از امت رسول اكرم ( ص)  و دوستاران اهل بيت قرار داد. با آنكه قلبي  سياه  و آكنده از گناه دارم دستم را براي بيعت با امام عصر (عج) بلند كرده وهميشه آرزو داشته ام كه از سربازان آن حضرت محسوب گردم اگرچه چند سالي را در خدمت سپاه اسلام ، پاسداران انقلاب ، اين ياوران روح خدا ، نائب امام زمان (عج) ، امام خميني بوده ام ولي اميدوار بودم كه اين خدمت درانتها به عضويت در سپاه اما زمان (عج)بيانجامد.از خداوند در خواست بخشش وتوفيق توبه وبه جاي آوردن شكر نعمتهاي بي شمارش را دارم. وصيت هاي اينجانب در امور شخصي: هر چند الحمدلله از مال دنيا جز مقدار كمي پس انداز از حقوق سپاه چيزي ندارم اما هر مقداري كه هست را در اختيار همسرم قرار دهيد، پدرم وصي اينجانب وهمچنين قيم فرزندانم ، پدر وهمسرم هر دو با هم مي باشند كه لازم است ضمن تشريك مساعي با هم اين مهم را حل نمايند.ازچند نفر طلبكارم كه خودشان اگر توانستند پول را بياورند و بدهند ودر غير اينصورت  به كسي مراجعه نگردد. به كسي بدهكار نيستم ولي چون در سپاه وجهاد سازندگي خدمت مي كردم براي احتياط به حساب هر كدام  30000 ريال (سه هزار تومان) واريز نماييد ، در ضمن از سپاه وام گرفته ام كه اقساط آنرا پرداخت نماييد. اگر امكان دارد مدت  5سال جهت احتياط برايم نماز بخوانيد  وروزه بگيريد. در مورد ساير مسايل دفن وتشيع جنازه هر طور كه شرع مقدس دستور داده  و با نظر پدرم كارها انجام پذيرد، فقط كساني كه به دنبال جنازه براي دفن مي آيند حتما بايد علاقمند به امام وانقلاب باشند در غير اينصورت راضي به آمدنشان نيستم. از خوانواده ام حلاليت مي طلبم واز برادران سپاهي كه در حق آنها كوتاهي كردم ،از دانشجويان دانشگاه كه حق هم شاگردي را به جا نياوردم - از اساتيد محترم كه حق شاگردي  را نزدايشان انجام ندادم واز امام وامت شهيد پرورتقاضاي دعا وطلب آمرزش دارم.



لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 13:50 توسط :: ابراهیم محمودزاده ::

 

 

بچه هاي تفحص علاقه خاصي به شهيد حسيني مبذول ميدارند...

 

آخر او بعد از چهارده سال مفقودالاثر بودن هنگام تدفين تبسمي زد و خون

 

 تازه اي از بدنش جاري شد؛

 

تصوير سيد بر بالاي سنگ مزارش صحت اين مدعاست...

 

 از بچه هاي تفحص گفتيم خوب است يادي کنيم از:

 

((شهيد سعيد شاهدي))

 

اگه خوب دل بدي اين يک جمله سعيد خيلي معنا داره ، من که هر وقت زمزمه

 

 ميکنم تمام بدنم ميلرزه ...

 

 

يادش به خير هميشه مي گفت:

 

«برادر، شلمچه کجا بودي؟؟؟»

 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 16:37 توسط :: ابراهیم محمودزاده ::

تقديم به همه فرزندان شهداء


علي الخصوص


فرزندان شهداي مفقود الاثر


که حتي يک پلاک هم از پدرشان ندارند.


 


عاقد دوباره گفت:« وکيلم؟...»، پدر نبود


اي کاش در جهان ره و رسم سفر نبود



گفتند: رفته گل ... نه!... گلي گم... دلش گرفت


يعني که از اجازه ي بابا خبر نبود


هجده بهار منتظرش بود و برنگشت


آن فصل هاي سرد که بي دردسر نبود


اي کاش نامه يا خبري، عطر چفيه اي


روياي دخترانه ي او بيشتر نبود


عکس پدر، مقابل آينه، شمعدان


آن روز دور سُفره، جز چشمِ تر نبود


عاقد دوباره گفت:« وکيلم؟...» دلش شکست


يعني به قاب عکس اميدي ديگر نبود


او گفت: با اجازه ي بابا... بله... بله...


مردي که غير آيينه اي شعله ور نبود!


التماس دعاي فراوون




لينك ثابت نوشته شده در جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 23:55 توسط :: ابراهیم محمودزاده ::

ش