

بچه هاي تفحص علاقه خاصي به شهيد حسيني مبذول ميدارند...
آخر او بعد از چهارده سال مفقودالاثر بودن هنگام تدفين تبسمي زد و خون
تازه اي از بدنش جاري شد؛
تصوير سيد بر بالاي سنگ مزارش صحت اين مدعاست...
از بچه هاي تفحص گفتيم خوب است يادي کنيم از:
((شهيد سعيد شاهدي))
اگه خوب دل بدي اين يک جمله سعيد خيلي معنا داره ، من که هر وقت زمزمه
ميکنم تمام بدنم ميلرزه ...
يادش به خير هميشه مي گفت:
«برادر، شلمچه کجا بودي؟؟؟»

تقديم به همه فرزندان شهداء
علي الخصوص
فرزندان شهداي مفقود الاثر
که حتي يک پلاک هم از پدرشان ندارند.
عاقد دوباره گفت:« وکيلم؟...»، پدر نبود
اي کاش در جهان ره و رسم سفر نبود
گفتند: رفته گل ... نه!... گلي گم... دلش گرفت
يعني که از اجازه ي بابا خبر نبود
هجده بهار منتظرش بود و برنگشت
آن فصل هاي سرد که بي دردسر نبود
اي کاش نامه يا خبري، عطر چفيه اي
روياي دخترانه ي او بيشتر نبود
عکس پدر، مقابل آينه، شمعدان
آن روز دور سُفره، جز چشمِ تر نبود
عاقد دوباره گفت:« وکيلم؟...» دلش شکست
يعني به قاب عکس اميدي ديگر نبود
او گفت: با اجازه ي بابا... بله... بله...
مردي که غير آيينه اي شعله ور نبود!
التماس دعاي فراوون