امام داراي علم برتر

کسي که در برابر پرسشهاي علمي- ديني و اعتقادي مردم از پاسخ دادن فرو بماند و يا پاسخ غلط بدهد، هرگز شايسته امامت نيست.
بنابراين امامت يک ادعاي بي پشتوانه نيست. امامت در عصر حضور امامان براي مردم قابل سنجش فهم بوده است و در زمان غيبت امام، آنچه از تاريخ و روايات امامان پيشين باقي مانده است و مي توان آنها را با گفته ها و کردارهاي ديگران مقايسه کرد و ملاک صداقت ائمه است.

دانش و مقام امام از جانب خدا
«ان الانبياء و الائمة يوفقهم الله و يوتيهم من مخزون علمه و حکمه ما لا يؤتيه غيرهم فيکون علمهم فوق کل علم اهل زمانهم»[ii][7]

امام رضا (عليه السلام): پيامبران و امامان از جانب خداوند توفيق يافته و از خزانه علم و حکمت الهي عطا شده اند. خداوند به آنان دانش و حکمتي بخشيده است که به هيچ کس ديگر عطا نکرده است و به اين دليل دانش آنان بيشتر و برتر از دانش ديگران است.
گناه، حجاب شهود
همان گونه که گناه و پليدي و چرک و آلودگي و امثال آن عناويني که در زبان ثقلين آمده است، از تأمل و انديشه در نظام خلقت و تفکر در آيات تکويني منع مي کند، همچنين انسان را از تدبر در محتواي آيات تدويني (قرآن) و استنباط از آن باز مي دارد. حضرت رضا(ع) در پاسخ کسي که پرسيد: چرا خداوند سبحان محجوب و مخفي است؟ چنين فرمود: پوشيده بودن از خلق به سبب کثرت گناهان آنان است، ولي او در هيچ لحظه اي از شب و روز چيزي بر او پوشيده نيست؛ «ان الاحتجاب عن الخلق لکثره ذنوبهم، فاما هو فلا يخفي عليه خافيه في آناء الليل و النهار.»[1]
بدين معنا که گناه براي بعضي حجاب مشاهده فکري و براي بعضي ديگر حجاب شهود قلبي است. زيرا فطرتي که خداوند، مردم را بر اساس آن آفريد، حق را مي بيند و آن را به ديگران نشان مي دهد، ولي گناه چون غباري بر آن آينه صاف فطرت است؛ به گونه اي که از سويي حجاب شناخت فطري است و از سوي ديگر مانع شناخت فکري و از سوي سوم مانع شناخت شهودي کامل مي شود. از اين رو در مباحث گوناگون، گناه را مانع و پرده دانستن کاملاً صحيح است.
شايد ميان جهل و گناه اين تفاوت باشد که جهل مانع شناخت است و گناه مانع اعتراف؛ جهل پرده تعليم و يادگيري است و گناه پرده تزکيه و پاکسازي؛ جهل در قلب را به روي حکمت مي بندد و گناه در آن را به روي موعظه قفل کرده، آن را به غفلت فرا مي خواند.
سخن حضرت رضا(ع) به اين مطلب اشاره دارد: ليکن مردم شوريده عقل گرديدند و از آنجا که نمي دانستند، نسبت به حق کر و کور شدند؛ و لکن القوم تا هو و عموا و صموا عن الحق من حيث لايعلمون؛ و اين است فرموده خداي بزرگ: «و من کان في هذه أعمي فهو في الاخره أعمي و أضل سبيلا.»[2] يعني نسبت به حقايق موجود نابيناست؛ و ذلک قوله عزوجل: «و من کان في هذه...» يعني أعمي عن الحقايق الموجوده...
مردم در اين زمينه اختلاف داشتند، به گونه اي که متحير و سرگردان شدند و براي نجات از تاريکي به تاريکي پناه آوردند؛ بدين گونه که خداوند را با صفات خودشان وصف کردند و بيش از پيش از حق دور شدند، ولي اگر خداي بزرگ را به صفات ويژه خودش و مخلوقات را به صفات خودشان مي ستودند، قطعاً با فهم بيش تر و يقين فزون تر سخن مي گفتند و اختلاف پديد نمي آمد، ولي چون اسباب سرگرداني خود را خواستند، درمانده شدند، با آن که خداوند هرکه را بخواهد به راه راست هدايت مي کند؛ «و انما خلقت الناس في هذا الباب حتي تا هوا و تحيروا و طلبوا الخلاص من الظلمه بالظلمه في وصفهم الله بصفه أنفسهم، فازدادوا من الحق بعداً؛ و لو وصفوا الله عزوجل بصفاته و وصفوا المخلوقين بصفاتهم لنالوا بالفهم و اليقين و لما اختلفوا، فلما طلبوا من ذلک ما تحيروا فيه ارتبکوا و الله يهدي من يشاء الي صراط مستقيم.»[3]
از اين بيان شريف حضرت بر مي آيد: چنان که گوش و چشم و حواس ظاهري دچار نابينايي و ناشنوايي و تحير مي گردند، قلب و بصيرت و ديگر مشاعر باطني نيز گرفتار اين عوارض مي شوند و ناداني به تحير و دوري از حق در شناخت خداوند مي انجامد؛ خداوندي که موجود مطلق و به دنيا و آخرت محيط است و بي مانند فاقد شريک و نيز بدون دومي است؛ بدين معنا که او را استواري داده، ياري اش رساند و نگهداري اش کند. چون جهان هستي نيازمند کسي است که آن را استوار سازد و نگه دارد، ولي آفريدگار غني محض هيچ نيازي ندارد.
از محتواي فرمايش حضرت رضا(ع) و قرآن استفاده مي شود که نزول برکات عيني و علمي در گرو تقوا و خالص ساختن عمل براي خداوند است و با گناه و روبرگرداندن از ذکر و ياد خدا، برکات نيست مي شود. پس، همان گونه که تقوا شرط باز شدن درهاي رزق عيني است؛ «و لو ان اهل القري امنوا و اتقوا لفتحنا عليهم برکات من السماء و الارض و لکن کذبوا فأخذناهم بما کانوا يکسبون.»[4] شرط گشوده شدن درهاي رزق علمي نيز است؛ «ان تتقوا يجعل لکم فرقانا...»[5]
نيز تکذيب و طغيان، مانع باز شدن درهاي رزق عيني است؛ «و لکن کذبوا فأخذناهم بما کانوا يکسبون.»[6] همچنين مانع باز شدن درهاي رزق علمي است که مهمترين و سودمندترين آن شناخت قرآن است؛ «سأصرف عن آياتي الذين يتکبرون في الارض بغير الحق و ان يروا کل ايه لا يؤمنوا بها و ان يروا سبيل الرشد لايتخذوه سبيلاً و ان يروا سبيل الغي يتخذوه سبيلا ذلک بانهم کذبوا باياتنا و کانوا عنها غافلين.»[7] و «صرف الله قلوبهم بانهم قوم لايفقهون.»[8]
اين همان قفل قلب است که مانع تدبر در قرآن مي شود. حضرت رضا(ع) براي بيان اين که منصب امامت از طريق نصب و تعيين است، نه از روي اختيار و وکالت به اين فرموده خداوند استدلال مي فرمايند: «افلا يتدبرون القران أم علي قلوب أقفالها.» زيرا ظهور آيه در اين است که قلب داراي قفلي است که از درک حق و شناخت قرآن جلوگيري مي کند.

شايد از اين آيه کريمه نيز چنين استفاده شود که محروميت از رزق علمي مربوط به قفل و بستگي قلب است، نه اين که در رحمت الهي بسته باشد. چون اين در همواره باز است و هميشه فيض علمي چون فيض عيني از آن فرود مي آيد.
پس تفاوت از ناحيه گيرنده فيض است، نه فيض رسان. زيرا خداوند دائم الفيض بر مردمان است؛ هرچند گناهکار قلب بسته از آن محروم است. چنين گناهکاري به ميزان علمي خود شادمان است و گمان مي برد که درست عمل مي کند، ولي در حقيقت در حجابي به سر مي برد که از آن بي خبر است و اين حجاب با سوء اختیار خود دریافت کننده فیض پدید آمده است
|
آمدهام جبهه شهيد بشوم همه دور هم نشسته بوديم. يكي از بچهها كه زيادي اهل حساب و كتاب بود و دلش ميخواست از كُنه هر چيزي سر در بياورد گفت: «بچهها بياييد ببينيم براي چه اومديم جبهه.» و بچهها كه سرشان درد ميكرد براي اينجور حرفها البته با حاضر جوابيها و اشارات و كنايات خاص خودشان همه گفتند: «باشه.» از سمت راست نفر اول شروع كرد: «والله بيخرجي مونده بودم. سر سياه زمستوني هم كه كار پيدا نميشه گفتيم كي به كيه ميرويم جبهه و ميگيم براي خدا آمديم بجنگيم.» بعد با اينكه همه خندهشان گرفته بود او باورش شده بود و نميدانم تندتند داشت چه چيزي را مينوشت. نفر بعد با يك قيافه معصومانهاي گفت: «همه ميدونن كه منو به زور آوردن جبهه چون من غير از اينكه كف پام صافه و كفيل مادرم هستم و دريچه قلبم گشاد شده خيلي از دعوا ميترسم، سر گذر هر وقت بچهها با هم يكي به دو ميكردند من فشارم پايين ميآمد و غش ميكردم.» دوباره صداي خنده بچهها بلند شد و جناب آقاي كاتب يك بويي برده بود از قضيه و مثل اول ديگر تندتند حرفهاي بچهها را نمينوشت. شكش وقتي به يقين تبديل شد كه يكي از دوستان صميمياش گفت: «منم مثل بچههاي ديگه، تو خونه كسي محلم نميگذاشت، تحويلم نميگرفت آمدم جبهه بلكه شهيد بشوم و همه تحويلم بگيرن.» |
|
منبع :فرهنگ جبهه |