تبليغاتX
عبرت دهندگان
خاطرات جبهه و جنگ -ایام دفاع مقدس

به نام خدا

حضرت آيت الله خامنه اي:

                                 

 آنچه در انتخابات بسيار مهم است، حضور عمومى مردم است . شاخص انتخاب اين است كه شعارهاى انقلاب بايستى به وسيله‏ى مسئولين و منتخبين ما روز به روز زنده‏تر شود 

انتخابات

 

امام خميني (ره): اشخاصي هستند كه به جمهوري اسلامي هيچ اعتقادی ندارند، ليكن براي شكستن جمهوري اسلامي درتبليغات انتخاباتي مي‌خواهند شركت كنند. نه از باب اينكه مي‌خواهند وكيل بشوند، از باب اينكه مي‌خواهند شكست بدهند جمهوري اسلامي را!... بايد مردم توجه كنند و خصوصا روحانيون، روحانيون مبارز تهران، مدرسين محترم قم، روحانيون مشهد، اصفهان و همه جا، توجه كنند كه مسئله مشروطه نشود. مسئله اين نشود كه دسته‌ای براي اينكه كانديدايي دارند، ديگران را بكوبند، آن‌دسته هم براي همين كانديداي خودشان، اينها را بكوبند

شهروند و انتخابات

انتخابات در ایران هنوز بیشتر تصمیم شهروندی درباره افراد تصمیم‌گیرنده در سیاست است تا تصمیم‌گیری مستقیم سیاسی شهروندان. موضوع‌ها یا گره‌گاه‌های سیاست ایران چندان به رای مردم گذاشته نمی‌شود و بیشتر کسانی که در ریاست جمهوری و مجلس‌ها و شوراها حق تصمیم‌گیری خواهند داشت، برگزیده می‌شوند. این با روند جهانی انتخابات نیز سازگار است. اگرچه سپردن تصمیم‌گیری به شهروندان در گره گاه‌های سیاسی نیز در روند جهانی انتخابات جا گرفته است.

بهتر است نمایندگان مردم ایران نیز با سپردن برخی تصمیم‌گیری‌ها به شهروندان، به‌ویژه تصمیم‌های دیرپا یا با پایندگی و دوام بیش از چند دوره مجلس، در پرورش شهروندان آگاه و آماده تصمیم‌گیری کوشا باشند.

واقعیت‌های کشور و همسایگان آن به‌گونه‌ای است که ممکن است همواره به تصمیم‌گیری‌هایی دراز مدت یا ماندگار و پایدار نیاز باشد. نمایندگانی که به مجلس می‌روند باید توان تصمیم‌گیری و نیز توانایی واگذار کردن آن به شهروندان را داشته باشند. یعنی آنها نیز خود را شهروند ایران با حق و وظیفه شهروندی بدانند و نه مالک کشور یا صاحب دیگران. با این روش می‌توان از تبدیل رقابت‌های کوتاه مدت سیاسی به کینه‌ها و دشمنی‌های همه عمر پرهیز کرد. این در گذشته تاریخی ایران شدنی نبوده است، چون ساز و کار نمایندگی مردم یا واگذاری حق تصمیم‌گیری به خود مردم وجود نداشته است. به همین علت است که تاریخ ایران مالامال از کینه و دشمنی و تلخکامی کین خواهی و انتقام و انتقام جویی است. نماینده مردم باید دریابد که برای مدتی کوتاه نماینده است و بتواند بی دغدغه آن را واگذار کند، حتی اگر ناچار به تصمیم‌گیری‌های بلند نیز باشد

نظر يادتون نره

يا علي التماس دعا موفق سربلند وسعادتمند باشيد




لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 11:11 توسط :: ابراهیم محمودزاده ::

امامت به معنى رهبرى اجتماع‏
 مسأله امامت به معنى اولى كه عرض كردم، همين رياست عامه است؛ يعنى پيغمبر كه از دنيا مى رود، يكى از شؤون او كه بلاتكليف مى ماند رهبرى اجتماع است. اجتماع، زعيم مى خواهد و هيچ كس در اين جهت ترديد ندارد. زعيم اجتماع بعد از پيغمبر كيست؟ اين است مسأله اى كه اصل آن را، هم شيعه قبول دارد و هم سنى؛ هم شيعه قبول دارد كه اجتماع نيازمند به يك زعيم و رهبر عالى و فرمانده است و هم سنى و در همين جاست كه مساله خلافت به آن شكل مطرح است. شيعه مى گويد پيغمبر (ص) رهبر و زعيم بعد از خودش را تعيين كرد و گفت بعد از من زمام امور مسلمين بايد به دست على (ع) باشد و اهل تسنن با اختلاف منطقى كه دارند، اين مطلب را لااقل به شكلى كه شيعه قبول دارد قبول ندارند و مى گويند در اين جهت پيغمبر شخص معينى را تعيين نكرد و وظيفه خود مسلمين بوده است كه رهبر را بعد از پيغمبر انتخاب كنند. پس آنها هم اصل امامت و پيشوايى را كه مسلمين بايد پيشوا داشته باشند. قبول دارند منتها آنها مى گويند پيشوا به آن شكل تعيين مى شود و شيعه مى گويد خير، به آن شكل تعيين شد؛ پيشوا را خود پيغمبر اكرم (ص) به وحى الهى تعيين كرد..

 اگر مسأله امامت در همين حد مى بود يعنى سخن فقط در رهبر سياسى مسلمين بعد از پيغمبر بود انصافاً ما هم كه شيعه هستيم، امامت را جزء فروع دين قرار مى داديم نه اصول دين؛ مى گفتيم اين يك مساله فرعى است مثل نماز. اما شيعه كه قائل به امامت است، تنها به اين حد اكتفا نمى كند كه على (ع) يكى از اصحاب پيغمبر، ابوبكر و عمر و عثمان و صدها نفر ديگر حتى سلمان و ابيذر هم يكى از اصحاب پيغمبر بودند و على (ع) از آنها برتر بوده، افضل و اعلم و اتقى و اليق: [لايق تر] از آنها بوده و پيغمبر هم او را معين كرده بود. نه، شيعه در اين حد، واقف نيست؛ دو مسأله ديگر مى‏گويد كه اصلًا اهل تسنن به اين دو مسأله در مورد احدى قائل نيستند، نه اينكه قائل هستند و از على (ع) نفى مى‏كنند. يكى مسأله امامت به معنى مرجعيت دينى است.

امامت به معنى مرجعيت دينى‏
 پيغمبر مبلغ وحى بود. مردم وقتى مى خواستند از متن اسلام بپرسند، از پيغمبر مى پرسيدند. آنچه را كه در قرآن نبود از پيغمبر سؤال مى كردند. مسأله اين است كه آيا هر چه اسلام مى‏خواسته از احكام و دستورات و معارف بيان كند، همان است كه در قرآن آمده و خود پيغمبر هم به عموم مردم گفته است؛ يا نه، آنچه پيغمبر براى عموم مردم گفت قهراً زمان اجازه نمى داد كه تمام دستورات اسلام باشد؛ على (ع) وصى پيغمبر بود و پيامبر تمام كم و كيف اسلام و لا اقل كليات اسلام را (آنچه را كه هست و بايد گفته بشود) به على (ع) گفت و او را به عنوان يك عالم فوق العاده تعليم يافته از خود و ممتاز از همه اصحاب خويش و كسى كه حتى مثل خودش در گفته اش خطا و اشتباه نمى كند و ناگفته اى از جانب خدا نيست الا اينكه او مى‏داند، معرفى كرد و گفت ايها الناس! بعد از من در مسائل دينى هر چه مى‏خواهيد سوال كنيد، از وصى من و اوصياى من بپرسيد؟ در واقع در اينجا امامت، نوعى كارشناسى اسلام مى شود اما يك كارشناسى خيلى بالاتر از حد يك مجتهد، كارشناسى من جانب الله و ائمه يعنى افرادى كه اسلام شناس هستند، البته نه اسلام شناسانى كه از روى عقل و فكر خودشان اسلام را شناخته باشند كه قهراً جايزالخطا باشند بلكه افرادى كه از يك طريق رمزى و غيبى كه بر ما مجهول است علوم اسلام را از پيغمبر گرفته اند؛ از پيغمبر (ص) رسيده به على (ع) و از على (ع) رسيده به امامان بعد و در تمام ادوار ائمه، علم اسلام يك علم معصوم غيرمخطى كه هيچ خطا نمى كند، از هر امامى به امامان بعد رسيده است.

 اهل تسنن براى هيچ كس چنين مقامى قائل نيستند. پس آنها در اين گونه امامت، اصلًا قائل به وجود امام نيستند، قائل به امامت نيستند نه اينكه قائل به امامت هستند و مى گويند على (ع) امام نيست و ابوبكر چنين است. براى ابوبكر و عمر و عثمان و به طور كلى براى هيچيك از صحابه چنين شأن و مقامى قائل نيستند و لهذا در كتابهاى خودشان هزاران اشتباه را از ابوبكر و عمر در مسائل دينى نقل مى كنند. ولى شيعه امامان خودش را معصوم از خطا مى داند و محال است كه به خطايى براى امام اقرار كند. در كتابهاى اهل تسنن مثلًا آمده است ابوبكر در فلان جا چنين گفت، اشتباه كرد، بعد خودش گفت: «ان لى شيطانا يعترينى» يك شيطانى است كه گاهى بر من مسلط مى شود و من اشتباهاتى مى كنم و يا عمر در فلان جا اشتباه و خطا كرد و بعد گفت اين زنها هم از عمر، فاضلتر و عالمترند.

 خود اهل تسنن مى گويند عمر در هفتاد مورد (يعنى در موارد زياد و واقعاً هم موارد خيلى زياد است) گفت: «لو لا على لهلك عمر». اميرالمؤمنين اشتباهاتش را تصحيح مى كرد، او هم به خطا يش اقرار مى‏نمود.

 پس آنها قائل به چنين امامتى نيستند. ماهيت بحث بر مى گردد به اين معنا كه مسلماً وحى فقط به پيغمبر اكرم مى شد. ما نمى گوييم كه به ائمه (ع) وحى مى شود. اسلام را فقط پيغمبر (ص) به بشر رساند و خداوند هم آنچه از اسلام را كه بايد گفته بشود، به پيغمبر گفت. اينطور نيست كه قسمتى از دستورات اسلام نگفته به پيغمبر مانده باشد. ولى آيا از دستورات اسلام نگفته به عموم مردم باقى ماند يا نه؟ اهل تسنن حرفشان اين است كه دستورات اسلام هر چه بود همان بود كه پيغمبر به صحابه اش گفت. بعد در مسائلى كه در مورد آنها از صحابه هم چيزى روايت نشده گير مى كنند كه چه كنيم؟ اينجاست كه مسأله «قياس» وارد مى شود و مى گويند ما اينها را با قانون قياس ومقايسه گرفتن تكميل مى كنيم، كه امير المؤمنين در نهج البلاغه مى فرمايد: يعنى خدا دين ناقص فرستاد كه شما بياييد تكميلش كنيد؟! ولى شيعه مى گويد نه خدا دستورات اسلام را ناقص به پيغمبر وحى كرد و نه پيغمبر آنها را ناقص براى مردم بيان كرد. پيغمبر كاملش را بيان كرد اما آنچه پيغمبر كامل بيان كرد، همه، آنهايى نبود كه به عموم مردم گفت (بسيارى از دستورات بود كه اصلًا موضوع آنها در زمان پيغمبر پيدا نشد، بعدها سؤالش را مى كردند)، بلكه همه دستوراتى را كه (من جانب الله) بود به شاگرد خاص خودش گفت و به او فرمود تو براى مردم بيان كن.
اينجاست كه مسأله عصمت هم به ميان مى آيد. شيعه مى گويد همان طور كه امكان نداشت خود پيغمبر در گفته خودش عمداً يا سهواً دچار اشتباه شود، آن شاگرد خاص پيغمبر هم امكان نداشت كه دچار خطا يا اشتباه شود، زيرا همان گونه كه پيغمبر به نوعى از انواع مؤيد به تأييد الهى بود، اين شاگرد خاص هم مؤيد به تأييد الهى بود. پس اين، مرتبه ديگرى است براى امامت.

مطلب وادامه مطلب  (امام کارشناس دین) رو مطالعه کنید نظر یادتون نره


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 21:19 توسط :: ابراهیم محمودزاده ::

 ولايت فقيه‏

چكيده‏
  «ولايت فقيه» مفهومى است مركب از «ولايت» و «فقيه». براى دانستن اين مفهوم ابتدا اصطلاحات مربوط به ولايت مطرح شده است. در اين بخش مفاهيمى همچون امامت، راهنمايى، رهبرى، مرجعيت دينى، ولايت و كليد واژه‏هاى مشابه مورد بحث قرار گرفته است.

 در بخش دوم از مفهوم فقه و اجتهاد و فقاهت سخن رفته است. پس از دانستن مفاهيم دو بخش قبل، نوبت به تبيين مفهوم ولايت فقيه مى‏رسد. متأسفانه مطالب استاد در اين باره اندك است و همين مقدار هم وضوح چندانى ندارد. آنچه صريحاً از بيان استاد مطهرى با توجه به مبانى فلسفه سياسى وى برمى‏آيد آن است كه:
1- ولايت فقيه، اصلى اسلامى است.

2- ولايت فقيه ولايتى ايدئولوژيكى است. رهبر جامعه اسلامى نقشى همچون رئيس دولت ندارد كه مجرى قوانين باشد بلكه ولايت فقيه ناظر بر حسن جريان امور دولت و دستگاه‏هاى اجرايى است و رهبر جامعه اسلامى از نظر ايجابى نيروهاى كشور را در جهت اسلام، بسيج مى‏كند و به لحاظ سلبى، همچون ديده‏بانى مانع اخلال و فسادو انحراف در كشور مى‏گردد.

3- در منطق مطهرى، پيامبر (ص) از شئون سه‏گانه مرجعيت دينى، قضاوت و زعامت برخوردار بوده است. اين سه شأن پس از رسول‏الله (ص) به امامان معصوم (ع) منتقل مى‏گردد. در دوران غيبت نيز عالمان دين وارثان پيامبر (ص) هستند. برخى وارث شأن مرجعيت دينى پيامبرند. نظير مراجع عظام شيعه، برخى جانشين شأن قضاوت پيامبرند، نظير حاكمان شرع و قواى قضائيه و برخى وارث مقام زعامت پيامبر (ص) هستند مانند ولايت فقيه. بر اين‏ اساس ميان مرجعيت و رهبرى در نگاه مطهرى تفاوت است. به نظر ايشان رهبرى جامعه اسلامى نيازمند شرايطى است كه هر كس كه به مقام افتاء رسيد شرايط آن را پيدا نخواهد كرد. از اين رو مطهرى به برخى نوشته‏ها كه در معرفى مرجع تقليد از وى با عنوان رهبر عاليقدر جهان اسلام تبليغ مى‏گردد سخت مى‏تازد و اين لقب را براى هر مرجعى صحيح نمى‏داند.

مقدمه‏
 آيه كريمه «واذا ابتلى ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن قال انى جاعلك للناس اماماً قال و من ذريتى قال لاينال عهدى الظالمين»، اهميت مقام رهبرى و مديريت انسانها را مى رساند. ابراهيم پس از آنكه آزمايشهاى بزرگى؛ از قبيل، در راه عقيده در آتش رفتن، يك تنه با يك ملت مبارزه كردن و بت شكنى نمودن، تا پاى قربانى فرزند عزيز در راه خدا رفتن [را پشت سر مى گذارد]، خدا او را به عنوان امام و رهبر و پيشوا معرفى مى كند. از اينجا مى توان به اهميت فوق العاده رهبرى پى برد. در حديث است:
 «ان الله اتخذ ابراهيم نبياً قبل ان يتخذه رسولًا و اتخذه رسولًا قبل ان يتخذه خليلًا و اتخذه خليلًا قبل ان يتخذه اماماً».
حديث معروف كه رسول خدا فرمود: «اگر در سفر از دو نفر بيشترشديد، يكى را براى خود امير انتخاب كنيد». نشانه‏اى از اهتمام اسلام به تشكل و رهبرى است.

 حقيقت اين است كه رهبرى انسانها و بسيج كردن نيروهاى عظيم نهفته آنها در مسير كمال، چه از نظر بعد اجتماعى و زندگى اين جهانى و چه از نظر بعد روحانى و معنوى و سلوك الى الله، عاليترين و مشكلترين مقام انسانى است و لهذا رهبرى جامع و كامل جز درخور افرادى؛ نظير، ابراهيم وخاتم الانبياء و اميرالمؤمنين على (ع) نيست «1».

مطلب وادامه مطلب  (نیاز به رهبری) رو مطالعه کنید نظر یادتون نره

ادامه دارد


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 23:28 توسط :: ابراهیم محمودزاده ::

ش